يك سال و نيم پيش نوشين احمدي خراساني مقالهاي نوشت و در آن فعالان جنبش زنان و فمينيست تاريخ معاصر ايران را به پنج نسل تقسيم كرد. در آن تقسيمبندي جواناني كه در سالهاي اخير درگير مسائل زنان هستند تحتعنوان "فمينيستهاي نسل پنجم" نامگزاري شده بودند. كليت مطلب هم اينجوري بود كه فمينيستهاي نسلهاي قبلي مشكلات مختلفي داشتند ولي اين نسل پنجميها "موقعيتي" و باز و منعطف و خوب و ناز و الخ هستند. خب، واقعيتش اين بود كه مانند تمام مطالبي كه در مورد يك جنبش بهبه و چهچه ميكنند، نميشد اين مطلب را زياد جدي گرفت.
اين از اين؛ اما نكته ديگر هم اينكه اين بهبه چهچه كردن از جوانان اين دوره، آنهم وقتي كه خود اين جوانان هم به خودشان خيلي اميد ندارند، بوي رياكاري ميداد. حقيقتش اينكه يكي دو سالي مشتاقانه منتظر بودم پرده برافتد! خب، خدا را شكر بلاخره همينطور هم شد: سر يك سري مسائل خيلي جدي درون كمپين يك ميليون امضاء اختلافاتي بروز كرد و در مقابل سوالات و اعتراضات اكثريت كه بيشترشان هم همان "نسل پنجميهاي گل و بلبل"بودند، نوشين احمدي و چند نفر ديگر حساب خودشان از بقيه جدا كردند و براي خود محفلي زدند. حالا اينكه مشكلات چه بود و حق با چه كساني بود، بماند، چند روز پيش خانم احمدي مقالهاي نوشتند و از مشي و برخورد خود و دوستانشان دفاع كردند. اما نكته جالبي كه در حال حاضر برايمان مهم است، مقايسه نوع برخورد جديد خانم احمدي با همان نسل پنجميهاي مقاله يكي دو سال پيشش است.
اول ببينيم نسل پنجميها قبلا چطور بودند:
"كمپين يك ميليون امضاء با حضور جوانان پرشور (نسل پنجم فعالان جنبش زنان در ايران) كليد خورد و به دشواري قدمهاي اوليه را برداشت و با انرژي فوقالعادهاي همچنان به راه خود ادامه ميدهد. بار سنگين پيشبرد آن نيز بر شانههاي لاغر اما استوار اين نسل جديد قرار دارد. نسل پنجميها در 22 خرداد 85 خود را مهياي تغيير كردند، بيشترين هزينه را در ميدان هفت تير پرداختند و در تداوم آن حركت ـ در كمپين يك ميليون امضاء ـ همچنان پايداري ميكنند، هزينه ميپردازند، در فضاهاي عمومي با طرح بحثهاي اقناعي با مردم امضاء جمعآوري ميكنند، سايتها و بلاگها را جان ميبخشند و ذهن و قلم خلاقشان، در عرصهي نظريهپردازي و ثبت تاريخ مكتوب جنبش زنان، بيوقفه جاري و جوشان است.
برخي از ما فعالان نسلهاي پيشين در شرايطي با اين جوانان تازه نفس پيوند خورديم كه حتا اميد به ادامهي حركتهاي كوچك و محدود را هم از دست داده بوديم، اما اين نسل جوان و با شهامت (كه خوشبختانه از قالبهاي ايدئولوژيك و قضاوتهاي از پيش انديشيده به دور است) روح تحولخواهي تازهاي بر كالبد خستهي جنبش زنان دميد."
خب، تا اينجا كه من حسابي تحتتاثير قرار گرفتم، اما بهتر است احساسات غريزي خود را كنترل كنيم و ببينيم خانم احمدي چه چيزهاي ديگر درباره اين نسل به ما ميآموزد:
"اين نسل پنجميها كه هستند؟ اما نسل پنجم فمينيستهاي ايراني كه آن را با توجه به رويكرد و روش و شرايط متفاوتاش، نسل جديدي شناسايي ميكنم، نسلي غيرايدئولوژيك اما با فاصلهاي نسبي از قدرت است. اين نسل كه از سويي دوران 8 سالهي اصلاحات را از سر گذرانده و از سوي ديگر شرايط بينالمللي جديد را ديده است [آن زمان حسابي دنياديده و پخته بودند!]، به ناگزير نميتواند با آن قالبها و مرزبنديهاي ايدئولوژيك سابق شناسايي شود. ... اين نسل جديد از فمينيسم (البته لزوما نميتوان آن را فقط با معيار هرم سني تقسيمبندي كرد هرچند بدنهي اصلي آن را جوانان زير 30 سال تشكيل ميدهند) را شايد بتوان ”فمينيسم عامهي مسلمان“ ناميد كه با ”اسلام ايدئولوژيك“ در ماهيت، و با ”اسلام داراي قدرت“ در روش و خواستهها، متفاوت است. ... براي نسل پنجم فمينيستها، داشتن يا نداشتن مذهب غيررسمي يا رسمي، خط فاصلهاي بين خود با ديگري ايجاد نميكند كه مثلا بخواهد با متر و معيار آن، با ”ديگران“ متحد شود يا نشود...در واقع شايد بتوان گفت دين و مذهب آنها، مانع يا معياري براي فمينيسمشان نيست. در واقع مشروعيتاش را از پايين و در زندگي روزمرهي مسلمانياش ميگيرد و نه از بالا...با گرايشي سروكار داريم كه شايد بتوان آن را فمينيسم عامه يا فمينيسم روزمره يا فمينيسم موقعيتي ناميد."
اما حالا وضعيت اين نسل بعد از كسب تجربه كمپين و بروز اختلافنظر با نوشين احمدي و معدود دوستانش چه تغييري ميكند؟ مقاله جديد خانم احمدي پاسخمان را ميدهد:
"اصولا هر نوع انتقاد و تغییر ـ حتا کوچک ـ در شکلبندی رفتار آدمها، واکنش و حساسیت بر میانگیزد. (این واکنشها بهخصوص در جوانان، غالبا بهصورت غریزی و احساسی نمود مییابد)"
"از موعظه و ذکر نصیحت هم عبور کردیم: کمپین همچنین از فضای انتزاعی و سنتی شعاردادن و نصیحت کردن (شاید برای ایجاد تسلط بر جوانان) نیز با موفقیت عبور کرد"
"موقعیت جدید، فضای ملتهب و بغرنجی را بر فعالیت و رفتار کنشگران کمپین تحمیل کرد تا جایی که بسیاری از فعالان، دیگر نمیتوانستند همچون سال گذشته، رفتار خود را هماهنگ سازند و با تحولات تازه، وفق دهند. و این امر باعث عصبانیت شان شده بود. اما درک موقعیت جدید (بهویژه شناخت از ظرفیت، هوشیاری، و قدرت بازدارندگی نیروهای مخالف) برای همه یکسان نبود، خاصه برای جوانان پرشور و با اراده، که بهتازگی یاور جنبش زنان شده بودند."
خب خانم احمدي سعي كرده جانب ادب را نگاه دارد اما ديگر امروز هر كودكي هم ميداند وقتي از "غريزي"و "احساسي" و "تحتتاثير شعار و نصيحت" بودن و مشكل در "درك موقعيت جديد" صحبت ميكنيم از چه صحبت ميكنيم! جوان آگاه ديروزي بعد از يكي دو سال فعاليت در جنبش و كمپين ناگهان مشاعرش را از دست داده و غريزي و احساسي و سادهتر بگوييم ابلهانه رفتار ميكند!
پ.ن. متاسفانه هنوز مباحث و اختلافات داخلي كمپين چندان باز و مطرح نشده، اما مشخص است كه خيلي زود بحثها علني ميشود، فكر كنم اين مطلب جديد نوشين احمدي استارت كار را زده باشد! ضمنا اين نكته را هم بگويم كه نميدانم چرا اين نسلپنجميهاي نوشين احمدي مرا ياد راياوليهاي مشاركت و خاتمي مياندازد!
پ.ن.2. نميخواهم وسط دعوا نرخ تعيين كرده باشم، پس اين نكته را هم بگويم آنطور كه در اين مطلب
به اختصار توضيح داده بودم، در عين حال كه با برابري حقوقي (و مهمتر از ان برابري اجتماعي تمام انسانها) موافقم، چرا كمپين را امضاء نميكنم. باز هم خيلي خلاصه بخواهم توضيح دهم اين است كه به نظرم كمپين آن حداقلهايي را تامين نميكند كه از ورود عناصر فرصتطلب و ضدآزادي و ضدعدالت جلوگيري كند، نشان به آن نشان كه در كمپين هم افرادي فعاليت كرده و ميكنند كه براي صلح مبارزه ميكنند و هم عناصري كه با حمايتشان از راستترين و جنگطلبترين بخشهاي كاخ سفيد، مستقيم و غيرمستقيم مدافع حمله نظامي به ايران هستند. به نظرم نميتوان حركتي را كه به چنين افرادي اجازه كار و تبليغ براي خود ميدهد، عدالتطلبانه و آزاديخواهانه ناميد، همانطور كه جنبش "وحدتطلبانه" سال پنجاه و هفت را نميتوان اينگونه ناميد، عليرغم اينكه آدمها و جريانهاي ارزشمندي در آن جنبش و در اين كمپين حضور داشتند و دارند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:57  توسط پويا
|
