تبليغاتX
دشمن مردم

دشمن مردم

خدايا! از تو متشكرم كه مرا (كمونيست) آفريدي!

عينيت و سينما پاراديزو

 

متون اقتصاد نئوليبرالي را كه مي‌خوانم، ساده‌دلي نويسندگان و اقتصاد‌دانان اين جريان برايم جذاب و زيباست. در پاسخ به اينكه چرا چنين و چنان اعتقادي دارند، مرتباً به عينيت و واقعيات و اعداد و ارقام و دستاوردهاي علم اشاره مي‌كنند. در مقابل براي تبيين عقايد نادرست ديگران، بي توجهي به واقعيات و خيال‌پردازي و ايدئولوژي‌گرايي و ... مسبب خطا دانسته مي‌شود (۱). از نظر اينان ناظر خوب ناظري است كه در منظره فنا شده باشد و در توصيف ديده‌ها و تجاربش، خود و موقعيت خود را كاملاً به دست فراموشي سپرده باشد.  گويي بدون وجود ناظر، اصلاً منظره‌اي وجود خواهد داشت.

اين روزها به عينه تاثير حس و حال و موقعيت ناظر و مشاهده‌گر را مي‌بينم. پيش از اين، فيلم سينما پاردايزو برايم داستاني  زيبا و نشاط‌آور بود، عشقي را مي‌ديدم كه به نظر وراي هر چيز ديگر بود. اما حال ماجرا برايم كاملاً فرق كرده. ناخودآگاه مرتباً اين فيلم به خاطرم مي‌آيد، حس مي‌كنم چه فيلم تلخي است و سالواتوره چه انسان دردكشيده‌اي!

(۱) براي مثال دكتر نيلي براي توجيه گرايش بخشهايي از نظام به سياستهاي جديد اقتصادي پس از جنگ مرتباً به اطلاعات و واقعيات و آمارهاي انكارناپذير اقتصادي و تاثير آن روي مسئوليني چون هاشمي رفسنجاني اشاره دارد. بهمن احمدي هم به درستي از ايشان مي‌پرسد: "آيا اين اطلاعات به اعضاي هيئت دولت، شخص نخست‌وزير و مشاوران (مخالفان سياستهاي جديد) داده نمي‌شد تا آنها هم متحول شوند؟"  نيلي هم پاسخي ندارد: "من نمي‌توانم بگويم چرا اين اتفاق براي اين آقايان اتفاق نيفتاد." (۲۷۶). در ديدگاه ايشان و همفكرانشان، ظاهراً دولت و مسئولين و مديران (حداقل خوبهايشان)، ارواحي هستند وراي واقعيات مادي اجتماعي، افرادي بي‌طرف و بي‌موقعيت كه تنها به مصلحت جامعه مي‌انديشند، خداياني تكنوكرات. (ر.ك اقتصاد سياسي جمهوري اسلامي، به كوشش بهمن احمدي امويي). 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 23:18  توسط پويا  | 

يك نكته بسيار مهم و اعلام اعتصاب خصوصي

 

در مورد فقر فرهنگي وبلاگستان مقالات و مطالب خوبي نوشته شده، اما امروز كه فكر مي‌كردم ديدم كه براي اثبات اين فقر و توحش چه دليلي بهتر از تعداد كم و محدود خوانندگان اين وبلاگ؛ وبلاگي كه به گواهي تمام كارشناسان و خبرگان امر، پرمحتواترين و اگر نخواهيم گزافه‌گويي كنيم، يك سر و گردن از باكيفيت‌ترين وبلاگ‌هاي موجود (مانند وبلاگهايي كه به آنها لينك داده‌ام)بالاتر است. واقعاً اگر همين چند خواننده فهمیده اين وبلاگ را هم نداشتيم، چه خاكي باید بر سرمان مي‌ريختيم؟

از شوخي گذشته، خوشبختانه اين وبلاگ تعدادي كمي خواننده دائمي و البته عميقاً فرهيخته دارد كه جاي بسي خوشحالي است. اما متاسفانه اغلب، دوستان ما را از شنيدن نظراتشان درباره پستهاي وبلاگ محروم مي‌كنند. با توجه به اينكه اينجانب در تمامي زمينه‌هاي فلسفي، اجتماعي، اقتصادي و ... مطلب مي‌نويسم (آنهم چه مطالب و با چه كيفيتي!)، علاقه‌مندم ببينم كه كدام مطالب و كدام موضوعات براي دوستان جذابيت بيشتري دارد (خوب مي‌دانم كه همه مطالبم جذابند) تا در سياستگذاري‌هاي بلندمدتم براي وبلاگ بتوانم سليقه عوام را هم در نظر بگيرم! از اين رو تا هنگامي كه دوستان به اين پرسش جواب ندهند و حداقل نگويند كه از كدام مطالب بيشتر خوششان آمده، اعلام اعتصاب نامحدود كرده و مطلب جديدي نخواهم نوشت. منتظر نظر دوستان هستم.

پ.ن. بعد از آنكه در انتخابات اخير رياست‌جمهوري اصلاح‌طلبان حماسه‌اي ديگر آفریدند و بعد از ۸ سال توانستند ۲۲ ميليون رای‌شان را به ۴.۵ ميليون "ارتقاء" دهند، بزرگان براي آنكه خود را از تك و تا نياندازد، مدعي شدند كه اين ۴.۵ ميليون پايه جامعه مدني را تشكيل مي‌دهند و بايد شاد بود كه جامعه ايران اينقدر متمدن شده كه داماد آيت‌الله دستغيب اين‌همه راي كاسب شده است. به همين سياق، من وجود اين چهار تا و نصفي خواننده را به فال نيك مي‌گيرم؛ بلاخره جامعه مدني در وبلاگستان هم شكل گرفت!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:7  توسط پويا  | 

زينب پيغمبرزاده، اصانلو و كانون صنفي معلمان

 

زينب پيغمبرزاده را خيلي كم مي‌شناسم، ابتدا از گزارش جالبي كه از زندان نخستش تهيه كرد (http://tajrobehaye-zananeh.blogspot.com/2006/12/blog-post_27.html) و بعدتر از طريق شنيده‌هايي كه حاكي از شور و جسارتش بود. خلاصه، با همين اطلاعات محدود به نظرم دختر خوبي آمد.

۱۷ ارديبهشت كه وي براي بازخواست مربوط به پرونده جمعي ۱۳ اسفند (پرونده حدود ۳۵ نفر) به دادگاه انقلاب مراجعه مي‌كند، از او وثيقه بيست ميليوني مي‌خواهند و از آنجا كه خانواده او قادر به ارائه آن نبوده‌اند، بازداشت مي‌شود. اما جالب اينجاست كه فرداي آن روز كه خانواده و دوستان براي ارائه وثيقه مي‌روند، مشخص مي‌شود كه درد از جاي ديگري است و وثيقه بهانه است. او بايد در زندان بماند چرا كه جسارت كرده و با احضار تلفني حاضر نشده به دادگاه مراجعه كند.

از اطلاعات جسته و گريخته‌اي كه من دارم اينگونه متوجه شدم كه زينب نسبت به اغلب متهمان اين پرونده و پرونده‌هاي مشابه جسورتر عمل كرده و اين براي برخي گران تمام شده! مي‌خواهند او را تاديب كنند تا ديگران هم درس عبرت بگيرند.

اما چرا همه افراد درگير در اين پرونده رويه ثابتي را در پيش نگرفتند تا زينب چهره و طعمه نشود؟ به نظر من مشكل آنجاست كه در سالهاي اخير تحت عنوان اينكه "ما كار حزبي نمي‌كنيم،" "ما سياسي نيستيم،" "ما به فرديت و نظر شخصي احترام مي‌گذاريم،" پايه‌هاي كار و فعاليت جمعي شديداً سست شده است. ظاهراً خيلي مدرن و منطقي به نظر مي‌رسد كه در فعاليتهاي جمعي هر كس بنا به تشخيص خود عمل كند. نتيجه هم اتفاقاتي مانند زندان رفتن زينب است. افراد جسورتر و فعالتر سريعاً تبديل به طعمه‌هاي خوبي براي تاديب عمومي مي‌شوند. در حاليكه مي‌شد با يك تصميم جمعي و پايبندي به آن از اين واقعه جلوگيري كرد يا حداقل کاری کرد که فشار روي همه پخش شود: اينكه بايد با احضاريه تلفني و نه كتبي به دادگاه رفت يا خير!

حال كه صحبت زينب شد بد نيست اشاره‌اي هم به دو تشكل صنفي سنديكاي واحد و كانون صنفي معلمان كرد. هر چند در سنديكا کارگران شجاع و جسوري فعاليت مي‌كردند و مي‌كنند، اما منصور اصانلو از همان ابتدا چهره شاخص و به نوعي رهبر سنديكا بوده و هست (بالاي صفحه اينترنتي سنديكا عكس اصانلو ديده مي‌شود) و اگر به هر دليلي ايشان نباشند، موجوديت سنديكا شديداً متزلزل‌ و شايد كلاً به خطر افتد. در مقابل نمونه فوق‌العاده جالب كانون صنفي معلمان را نيز داريم. در مبارزات چند ساله معلمان افرادي شاخص و برجسته شدند كه مهمترين آنها محمدرضا بهشتي بود. اما جالب اينكه پس از آنكه در اواخر اسفند، ايشان به همراه عده زيادي از چهره‌هاي اصلي كانون دستگير مي‌شوند و در ايام عيد آزاد مي‌شوند، كانون تصميم مي‌گيرد كه به اين افراد استراحت بدهد تا به خانواده و امورات شخصي‌شان برسند! به سرعت اعضاي ديگري جايگزين شده و مبارزه كانون تداوم پيدا مي‌كند (حدود سه ماه است كه نظام نتوانسته جلوي حركت متداوم و برنامه‌ريزي‌شده كانون را بگيرد). هر روز اسم جديدي مطرح مي‌شود، مرد، زن،‌ بازنشسته، شاغل، پير، جوان، مادر، پدر، فرزند، تهراني، شهرستاني و حتي سرباز جسور نيروي انتظامي!

كانون صنفي معلمان "چهره‌" شاخصي ندارد يا به عبارت بهتر چهره‌هاي شاخص بسياري دارد و اين در تاريخ مبارزات مردمي ايران شايد بي‌سابقه باشد!

 پ.ن: اطلاعات من از ماجراي زينب محدود است و بر اساس همين اطلاعات محدود ماجرا را تحليل كردم. در نتيجه ممكن است اين تحليل در مورد اين ماجرا صدق نكند، اما مطمئنم كه در خيلي موارد ديگر صادق است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:53  توسط پويا  | 

نسيم تغيير!

 

همين الان خبر تكان‌دهنده‌اي را در وبلاگ كانون صنفي معلمان تهران خواندم:

  "درحاشیه ی تجمع 18 اردیبهشت معلمان

یکی از سربازان دلیر نیروی انتظامی به نام آقای سید مصطفی صمدانی که تماشاگر ضرب و شتم معلمان در جلوی مجلس بود ؛به این کار نیروهای ضد شورش اعتراض کرده و گفته است:معلمان شایسته ی ضرب و شتم نیستند، چرا شما با معلمان اینگونه برخورد می کنید ؟ به همین خاطر خودش نیز مورد حمله و ضرب و شتم نیروهای ضد شورش قرار گرفته؛ و همچنین او را به مدت یک شبانه روز زندانی کرده اند و امروز صبح ۱۹/اردیبهشت /۸۶ آزاد شده است."

 

سر فرصت بايد درباره اين اتفاق بيشتر نوشت! فعلاً فقط شگفت‌زده شويم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 3:40  توسط پويا  | 

ديالكتيك زندگي

 

                                         چه شاهكاري است هر انسان![i]

 

    اين روزها وشب‌ها پرتلاطم‌ترين روزهاي و شبهاي زندگي‌ام است.شايد بيش از هر مقطع ديگري مي‌آموزم. به روشني مي‌بينم كه چگونه ممكن است از دل تاريك‌ترين و تلخ‌ترين لحظات، روشن‌ترين و زيباترين‌ها بيرون آيد؛ در پي شديد‌ترين افسردگي‌ها و نا‌اميدي‌ها، بيشترين شور و نشاط و اميد سر‌مي‌رسد، بعد از آنكه حس كردي همه چيز به پايان رسيده و احساس ناتواني و عجز مطلق كردي، استعداد‌ها و نيروهاي تا به حال خفته‌ات بروز پيدا مي‌كند؛ مرگي مي‌آيد و تو را در خود فرو مي‌برد، اما حياتي تازه و جوان تو را از دخمه‌هاي مرگ بيرون مي‌كشد و دنيايي نو را با همه زيبايهايش به تو نمايان مي‌دهد.

 

   متوجه مي‌شوي كه جهان همانقدر كه زشت است، مي‌تواند زيبا هم باشد، همانقدر كه لَخت و بي‌تغيير به نظر مي‌آيد، مي‌تواند پويا و متحول نيز باشد. روابط محدود و نيم‌زنده-نيم‌مرده و ظاهراً روزمره‌ات با انسانهاي اطرافت،‌ بسيار سريعتر از آنچه كه حتي در خيال هم مي‌پنداشتي، پيش مي‌رود و تو انسانهاي نويي را كشف مي‌كني، خودت را كشف مي‌كني!

 

   و شگفتي در آن است كه در مركز تمام اين تغييرات "تو" قرار داري، تو! وجود تو! احساسات تو! دلبستگي‌ها و نفرت‌هاي تو! كار و تلاش تو! اين تويي كه "بايد" خودت را بسازي، دنيا را بسازي و در اين ساختن، باز خود و زيبايي‌هاي خود را كشف كني!


 



[i] What a piece of Work is (a) Man! (Shakespeare, Hamlet, II, ii)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:42  توسط پويا  | 

در ستايش دوستي، عشق و انسان

 

تقديم به دوستان عزيزتر از جانم، تقديم به س. تقديم به م.

   ياوه‌اي هست كه مكرر در مكرر گفته مي‌شود: دلبستگي خوب نيست، چرا كه شكست در عشق، آن چنان آسيبي به شخص (مفلوك احساساتي) مي‌زند كه صد چندانِ لذت قبلي است. پرواز نكنيم مبادا سقوط كنيم. خوشا به حال كرمهاي خاكي كه نه از عشق نصيبي برده‌اند و نه از پرواز!

   در وصف عاشقي گفتن براي آنكه بهره‌اي از آن نبرده و عشق را ترازويي مي‌بيند كه گاهي كفه‌اش به يك سو و گاهي به سوی ديگر ميل مي‌كند و براي كسي كه در دوستي و عشق‌ورزي در جستجوی قويتر و ضعيفتر مي‌گردد، بيهوده است. تنها بايد گفت اينان كاملاً هم بيراه نمي‌گويند، همه‌وقت و همه جا، هر رابطه انساني و حتي عشق از ضعف و خودخواهي‌ و رقابت‌ و تسلط خالي نيست و نخواهد بود، اما تقليل دادن روابط انساني و مهمتر از همه عشق به همين نقاطِ تاريكِ ناگزيرِ وجود ما آدميان، مانند آن است كه براي توصيف انسان، آتيلا و نرون را برگزينيم.

   عشق و دوستي و پرواز را كم ستايش نكرده‌اند، اما كمتر كسي از "زيبايي‌های" جدايي و شكست و سقوط صحبت كرده، در نگاه خوشبينانه، گويي اينها تنها كفاره‌اي است كه ممكن است به گناه عشق‌ورزي تعلق گيرد. از سوي ديگر كم نبوده‌اند و نيستند كه در پي اولين تلاش و شكست عشق و انسان، دست از همه چيزهاي پاك كشيده و به ستايش پستي و رذالت پرداخته‌اند (به همانگونه كه امروزه روز، بد و بيراه گفتن به انقلاب و مردم، خريدارانِ بسيار دارد). در هر حال ظاهراً توافقي در كار است كه رويه ديگر عشق‌ورزي –شكست در آن- را يكسره مخرب و ويرانگر مي‌داند. دوره‌ي پس از شكست، دوره‌اي است كه بايد هر چه زودتر آن را از سر گذراند و به زندگي عادي و احياناً عشقي ديگر پرداخت.

   اما عاشق ناكام ضرورتاْ بيماري نیست كه بايد سختيهايي را هر چه زودتر از سر بگذراند. روي ديگر احساس تنهايي و خلاء ناشي از دست دادن عزيزش، نزديك شدن به بسيار انسانهايي است كه تا ديروز از كنارشان به سادگي مي‌گذشت. در چنين اوقاتِ بي‌يار بودن، يارانِ بي‌شماري را مي‌توان كشف كرد. در اوج بي‌پناهي، مي‌توان تكيه‌گاههاي حقيقي را يافت. در هنگامه سرد شدن بدن و به تپش افتادن قلب، گرما و آرامش بدنها و قلبهاي ديگر نمايان مي‌شود. در وقت بي‌خوابي، چون كودكي آغوشهاي گرم را باز مي‌يابي. پستي‌ و ضعف‌هاي عشق گذشته‌ و درونت را مي‌يابي و براي باز عاشق شدن، قويتر و مستقلتر و آزادتر مي‌شوي. بر خاك مي‌افتي تا دوباره و اين بار قدرتمندتر و زيباتر برخيزي.

   و فراتر از هر چیز دیگر: دل و جان از پستو بيرون آمده‌ات، به دل و جان جانانت راه مي‌يابد، دنيايي مي‌بيني، انسان را مي‌بيني.

                                                    چه دنيايي است انسان!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:9  توسط پويا  | 

روزهای مهم

 

در دو هفته اخیر که در وبلاگ نویسی چندان فعال نبودم، اتفاقات مهمي در عرصه مبارزه براي زندگي‌اي انساني‌تر رخ داد كه مي توان از زواياي مختلف آنها را به بحث گذاشت. به اميد خدا به مرور جبران كم‌كاري اين مدت خواهد شد. عي‌الحساب بايد منتظر تجمع ۱۸ ارديبهشت معلمان جلوي مجلس نشست كه كميت و كيفيت برگزاريش به نوعي نتيجه مبارزه بي‌امان دو ماهه اخير معلمان و نظام را تعيين مي‌كند: به اميد پيروزي حق بر باطل!

از همان ابتداي بلاگنويسي قصد داشتم كه بخشي را به رشته اصلي خودم -فلسفه- اختصاص دهم كه متاسفانه كمتر فرصتي به دست آمد. ان‌شاءاله به زودي با نوشته‌اي درباره شريفترين فيلسوفان -اسپينوزا- كار را شروع خواهم كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:46  توسط پويا  | 

سرنوشت مبارزه!

 

اين روزها نظام برخورد دوگانه‌اي با معلمان و اعتراضاتشان مي‌كند. از طرفي با دادن وعده و وعيد فراوان و مهمتر از آن با دادن يك سري امتيازات مادي سعي مي‌كند خود را از اين بختك چندماه نجات دهد، از طرف ديگر با فشار شديد (دستگيري، حكم انفصال از خدمت و ...) مي‌خواهد هزينه اعتراضات و به ويژه هزينه فعاليت صنفي (عضويت در كانون صنفي معلمان) را بالا و بالاتر برد. بدين ترتيب توده معلمان (و غير مستقيم توده مردم) را به اين نقطه برساند كه به جاي شركت در فعاليتهاي مستقل و صنفي و مشكل‌زا منتظر الطاف و توجهات آقايان و خانمها باشند. البته همين امتياز دادنِ بلافاصله بعد از اعتراضات سازماندهي‌شده معلمان چيزي نبود كه پيش از عيد نظام زيربارش برود، چرا كه به درستي آن را نشانه ضعف مي‌دانست ولي با تداوم مبارزه معلمان، نظام مجبور شد خط مبارزه را كمي عقبتر ببرد: امتياز مي‌دهيم ولي كانون صنفي را نابود مي‌كنيم.

خب، گرفتن امتيازات اقتصادي هم براي معلمان كم پيروزي‌اي نيست، اما در اين مرحله، مهمتر از اين امتيازات، حفظ و تقويت نهادي است كه چنان قدرتي به معلمان داده كه علي‌رغم تمام فشارها مبارزه خود را پيش برند: كانون صنفي معلمان ايران.

به نظر من، در پايان اين دور از مبارزات، اگر معلمان هيچ امتياز اقتصادي و غيراقتصادي هم به دست نيآورند بلكه تنها بتوانند كانون صنفي و فعالين آن را حفظ كنند، نظام با بدترين شكست اين بيست ساله مواجه شده: نتوانسته نهادي مستقل را سركوب كند. با اين اوصاف پيشنهادم به معلمان اين است كه تضمين سلامت و حفظ كانونشان را در صدر همه خواسته‌هاي خود بگذراند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:46  توسط پويا  | 

در ستايش گفتگو (يا چگونه بزرگان ادب مي‌شوند؟)

 

در يكي دو دهه گذشته درباره اثرات معجزه‌آساي گفتگو و تعامل و روشهاي قانوني و مدني در اصلاح و مدرن كردن جامعه و به خصوص حاكميتي مستبد و نامتمدن زياد صحبت شد و همواره تاكيد مي‌شد روشهاي تند و غيرمدني (راديكالي) اثري نخواهد داشت جز بدتر شدن اوضاع. خوشبختانه تجربه ده سال اخير و جنبش عظيم اصلاحات با حضور سياستمداران، روشنفكران، روزنامه‌نگاران، دانشجويان و زنان اصلاح‌طلب داخل و خارج رژيم نشان داد كه چگونه مي‌توان با چنين روشهايي از حضور و حمايت 20 ميليوني مردم نهايت استفاده را برد و زندگي اكثريت مردم را روز به روز بهتر و شايسته‌تر كرد. امروز هم مي‌بينيم كار فرهنگي و آگاه‌سازي‌ عظيمي كه در طي اين مدت صورت گرفته، چگونه در ميان اقشار و طبقات گوناگون ريشه دوانده است:

 

نمونه اول:

1) يكي از فعالان انجمن صنفي فرهنگيان خميني‌شهر به نام آقاي مجتبي ابطحي در رابطه با فعاليتهاي صنفي‌شان دستگير مي‌شوند.

2) نامه انجمن صنفی فرهنگیان شهرستان خمینی شهر

به فرمانداری شهرستان

با سلام:

همان طور که مستحضرید در فضای پرالتهاب آموزش و پرورش ، همکار عزیزمان سید مجتبی ابطحی یکی از اعضای انجمن صنفی فرهنگیان شهرستان خمینی شهر از سوی مراجع امنیتی و انتظامی بازداشت شده و این امر فرهنگیان را دچار نگرانی و تشویش نموده است . لذا برای بازگشت آرامش به کانون فرهنگیان و خانواده ایشان ظرف مدت 24 ساعت آینده مراتب آزادی ایشان را فراهم نمایید. در غیر این صورت عواقب این امر متوجه کسانی خواهد بود که دست به چنین اقداماتی زده اند.  والسلام               

3) معلمان غیرتمند خمینی شهری با تجمع اعتراض آمیز خود در محل اداره آموزش و پرورش همکار خود را آزاد کردند. در این تجمع که از ساعت 11 شب گذشته اعلام شد بیش از 2000 نفر از دبیران شرکت داشتند. بنابر همین گزارش از ساعت 30/10 [صبح] مسوولین و معاونین اداره چندین بار به معلمین اعلام کردند که طی رایزنی هایی آقای ابطحی آزاد شده و درخواست ترک محل را داشتند ولی همکاران فرهنگی خواستار دیدار آقای ابطحی بودند تا اینکه حدود ساعت 30/11 آقای ابطحی با تشویق همکاران وارد اداره شدند. همکاران با تقدیم گل و پخش شیرینی از ایشان اسقبال نمودند. سپس آقای ابطحی ضمن تشکر از همکاران غیور خود و همسرش که در جمع حضور داشت بر موضع قبلی خود تا حصول نتیجه تاکید کردند. در پایان آقای مجیری دیگر عضو انجمن صنفی اعلام کردند که اعتصاب عصر امروز پایان می یابد و تا نهم اردیبهشت منتظر می‌مانیم . در صورتی که خواسته‌هایمان برآورده نشود بند دوم بیانیه 10 فروردین را اجرا خواهیم نمود.  

 

نمونه دوم:

1) به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خراسان، غلامحسين مظفري [نماينده‌ي مردم نيشابور در مجلس شوراي اسلامي] در مطلبي در سايت شخصي‌اش به نشاني http://mozaffari.ws افزوده است: متاسفانه نوع توزيع و كيفيت كالاهاي ارائه شده نه تنها تكريم مقام معلم و همكاران فرهنگي نيست، بلكه اين امر عين بي‌حرمتي و از بين بردن شان و جايگاه فرهنگيان است چرا كه مبلغ جزئي مشخص شده مي‌توانست به صورت گذشته در قالب كارت اعتباري در اختيار معلمان قرار گيرد تا با حفظ شان و جايگاه اقدام به خريد نمايند.
وي با طرح اين پرسش كه" قيد خريد اجباري از فروشگاه تعاوني فرهنگيان چه وجه‌اي مي‌تواند داشته باشد؟ " آورده است: اين عمل مي‌تواند شائبه‌ي خريد‌هاي كلي و واردات عظيم و البته بي‌كيفيت كالا را با نام فرهنگيان و به كام عده‌اي خاص در اذهان تداعي كند.

2) معلمان شهرستان های مشهد - کاشان و همدان برنج هایی را که از طرف اداره ی آموزش و پرورش به صورت هدیه به آنها داده شده بود در محوطه ادارات خود روی زمین پاشیدند.

3) فارس: معاون حقوقي و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش گفت: از اين پس كليه اعتبارات خدمات رفاهي فرهنگيان به صورت نقدي در اختيار آن‌ها قرار خواهد گرفت. (همشهري، چهارشنبه 29 فروردين)

 

بعد از عمري تجربه اجتماعي-خصوصي به شخصه به اين نتيجه رسيده‌ام كه كاري بي‌خاصيت‌تر از گفتگو و بحث نيست؛ حداقل در برخورد با بزرگان!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:54  توسط پويا  |